دلتنگی
سلام خاله جون
امروز بعد 1 هفته از مسافرت(دیدن خاله بهار) برگشتم.دلم برات خیلی تنگ شده بود.تازه دل خاله بهارت هم واست یه ذره شده بود.تو هم هر روز با خاله بهار حرف می زدی:اَاَاَاَاَ ا ی ی ی ی اووووووووو
حالا دیگه اینقدر به بودنت عادت کردم که اگه یک روز هم نبینمت دق می کنم
توی اون مدت همش فیلم های تو رو نگاه می کردم.
به صدای خنده های بلندت که همه جای خونه رو پر می کرد
به جیغ های بنفشت
به او و ای ی ی گفتنات
به گریه هات که ضبط کرده بودم
گوش می کردم.
و و قتی که برگشتیم واست سوغاتی های خوشمل آوردیم.
وقتی از در وارد خونتون شدم تو (انگار که خیلی دلم برات تنگ شده بود)پریدی تو بغلم.
منم محکم فشارت دادم و یه ماچ محکمت هم کردم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دلتنگی
